|
پرنیان آسمانی |
چشم وامی کنم؛ پنجره ای را گشوده می بینم که تصویر خورشید را در سینه خویش جای داده است و شعاع نرم پای نورش را بر فرشی از تبسم و ترانه می گستراند.در امتداد بی دریغ نور، هرچه می بینم، روشن تر از تمام لبخندهای عالم است؛ لبریز مهربانی، سرشار از محبّتی که جز از عمق دست های مادر نمی تراود.«مادر» کلام مقدس آفرینش! و من چه بگویم از تو که خدواند هستی بخش بهشت برینش را به زیر پای تو گسترانیده .و نمی دانم چگونه عمق سپاسم را بیان کنم به تو که بهترین و عزیزترینی . به تو که مهرت بی انتهاست و عشقت تمام نشدنی .برای لحظه ای هم که شده خستگیت را به من بده تا آسوده شوی و نگرانیهایت را به من واگذار تا از آن رها شوی .ای کاش می توانستم گوشه ای از محبتت را جبران کنم . نازنین مادرم ، صمیمانه بر دستان پرمهرت بوسه می زنم و عاشقانه روزت را تبریک می گویم و از خداوند بزرگ می خواهم که تو را در پناه خودش سلامت بدارد . الهی آمین و اما فرشته کوچکم تو را نیز شاکر و سپاسگرارم که با بودنت مرا شایسته نام مادر کردی،تو که پاک و معصومی و من به روح کودکانه ات غبطه می خورم . تو تبلور همه خوبی هایی و عین قداست و برای من نشانه ای از لطف بی پایان خالقم .
هر شب هنگامی که به خواب ناز فرو می روی به صورت معصومت که کم از فرشته های آسمونی ندارد نگاه می کنم و در مقابل پروردگارم سر تعظیم فرو میآورم و هزاران بار به خاطر موهبتی که به من عطا کرده شکرگزاری می کنم . وجود مقدس تو هست که به من این جسارت رو داده که خودم رو به خدا نزدیک حس کنم . وقتی دستای کوچیکت رو می گیرم تمام خستگی ها و ناملایمات زندگی به یکباره گم می شوند و فقط آرامش می ماند و عشق . فقط راز می ماند و نیاز . مهربان دوست داشتنی ام از تو و از آفریننده ات به خاطر لذت مادری که به من هدیه دادید تشکر می کنم . تمامی عشقم را نثارت می کنم و بهترینها را برایت آرزومندم . پ.ن : میلاد حضرت فاطمه (س) و روز زن و مادر را بر همه شما نازنینان مبارکباد .لبانتان پر از خنده و دلتان شاداب و سرزنده باد [ شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٠٦ ب.ظ ] [ عاطفه مامان پرنیان ]
[ نظرات () ]
اینروزها حسابی وقت کم می یارم ... این اولین جمله ایه که وقتی بعد از مدتها اومدم بنویسم اومد سراغم و البته این طبیعیه . وقتی شاغل باشی ، زن باشی و از همه مهمتر مادر باشی و بخوای تمام وقت سرکارت حضور داشته باشی و به نحو احسن کارت رو انجام بدی ، تو خونه چیزی کم و کسر نذاری و همه چی برای همسر و فرزندت آماده باشه ، و از همه مهمتر به دختر یکی یکدونت رسیدگی کنی و ساعاتی رو که نیستی براش جبران کنی تا کمبود محبت نداشته باشه . تازه این لا به لا به فکر پدرو مادرت هم باشی و حداقل هفته ای یکی دو بار بهشون سر بزنی و دلشورشون رو داشته باشی که الان جواب این یکی آزمایش شون چی شد و حالا بهترن یا بدتر !!!! و تازه کلاس فوق العاده برای دخترت هم در نظر بگیری و یک روز در میون بعد از اداره و مهد کودک با هم برین تو کلاس بشینین و همینطور برای اینکه قوی باشی و از عهده کارات خوب بر بیای بری کلاس ثبت نام کنی و یک روز هفته هم ساعت 9 شب برسی خونه .... قصدم به هیچ وجه گله و شکایت نیست . این منم با همه این مسئولیتها که فقط و فقط به عهده خودمه و نمیشه به دیگری سپردش . من از اینکه فعالیت اجتماعی دارم و شاغلم خوشحالم . از اینکه هر روز مسیر اداره تا خونه رو به این فکر می کنم که چه غذایی درست کنم که همسر و دخترم دوست داشته باشند لذت می برم . من مادرم و این یعنی لطف بیکران الهی و به هیچ وجه از بودن با دخترم خسته نمی شم . حتی اگه تو اوج خستگی از من بخواد باهاش بازی کنم و یا بعد از ساعتها سر پا بودن هنوز ننشسته از من آب بخواد و مجبور به بلند شدن بشم یا وقتی که حتی نیم ساعت اگه بخوام مطالعه کنم و یا تلویزیون ببینم همون وقت با دو تا دست کوچولوش صورتم بگیره و بگه به من نگاه کن . من با این دستا انرژی می گیرم و می بوسمشون . من وقتی به دیدن پدرو مادرم و یا پدر و مادر همسرم می رم و برق شادی رو تو چشاشون می بینم یادم میره که توی این ساعتا که پیششونم می تونستم کلی کار عقب افتاده خونه خودم رو انجام بدم . اصلا چه اهمیت داره ؟ حالا خونم خیلی مرتب نباشه و یا هفته یه بار گردگیری بشه !!! مهم اینه که همه اینایی که گفتم هستند تا من به امید اونها زنده باشم و زندگی کنم و اینطوری احساس مفید بودن کنم . پ.ن 1: یک ماهی هست پرنیان رو کلاس قرآن ثبت نام کردم . خوشبختانه خیلی علاقه داره .خودم هم باید باهاش سر کلاس بشینم . کلاسشون خیلی جذابه . همش به این فکر می کنم که اگه خدای مهربون بهم عنایت کنه و نیرو بده و این راهو ادامه بدم ، پرنیان رو به چیزی وصل کردم که میتونه تو زندگی آینده اش خیلی موثر باشه و خیالم و راحت کنه . فقط باید خودش بخواد . شما هم دعا کنید برامون . پ.ن 2 : اینروزها پدر و مادم خیلی درگیر بیماری هستند مخصوصا پدرم . بزرگترین دلشوره و نگرانیم توی زندگی همینه . از خدا می خوام بهشون سلامتی و طول عمر بده . باز هم به دعای شما نیاز دارم . پ . ن 3 : همسرم خیلی همراهمه و وقتی مشغله منو می بینه تا جایی که توان داره بهم کمک می کنه . براش آرزوی سلامتی دارم و همش می گم خدا آخر و عاقبتشو به خیر کنه . ( فکر کنم خیلی خانم بزرگ شدم و حالا چند تا عکس از دختر نازنینم :
[ سهشنبه ۱۳ دی ۱۳٩٠ ] [ ٩:٠٢ ق.ظ ] [ عاطفه مامان پرنیان ]
[ نظرات () ]
صبرکن سهراب گفته بودی قایقی خواهم ساخت قایقت جا دارد؟ من هم از همهمه ی اهل زمین دلگیرم...! [ یکشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٠ ] [ ٢:۳۱ ب.ظ ] [ عاطفه مامان پرنیان ]
[ نظرات () ]
خوب دختر نازنازی من از برف و برف بازی که بگذریم باید برات بگم از زمانی که کلاست رو توی مهد عوض کردی و به قولی به کلاس بالاتر رفتی سطح آموزشت هم خیلی تغییر کرده ، مثلا روز یکشنبه 22 آبان امتحان زبان (phonics 1) داری و این امتحان مامان رو حسابی غافلگیر کرده و کلی دچار استرس شدم ، دوست دارم تو بهترین باشی ، وقتی می گم بیا باهم زبان کار کنیم می گی بلدم و اصلا حاضر نمی شی بشینی پای درس و مشق عزیزکم می دونم که خدا با دادن تو به من لطف رو در حق من تموم کرده و من باید شاکر باشم و قدر تو رو بدونم . وقتی دیشب بعد از یک روز شلوغ کاری در اداره و منزل اومدی و گفتی حالا که خیلی خسته ای بزار 30 تا بوست کنم که خستگیت در بره ( در حالیکه که کلا از بوسیدن خوشت نمیاد ) و من اولش که سرم آوردم جلو تو دلم گفتم خدا کنه وسطاش جا بندازی چون گردنم درد می گیره ولی وقتی تو اینقدر قشنگ شمردی و با احساس منو بوسیدی واقعا خستگی از تنم بیرون رفت و دلم نمی خواست از آغوشت جدا بشم . تو فرشته منی و زندگی رد کنار تو برام مفهوم پیدا می کنه . عاشقانه دوستت دارم [ چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٥٢ ق.ظ ] [ عاطفه مامان پرنیان ]
[ نظرات () ]
چهارم شهریور 1390 دختر یکی یکدونم چهارسالگیش رو پشت سر گذاشت و وارد پنجمین سال زندگیش شد . الان دیگه معنی حرف مامانمو می فهم که می گفت تا چشم به هم بزنی دخترت بزرگ می شه . واقعا این چهار سال برام خیلی زود گذشت . باورم نمی شه اون فرشته کوچولویی که خدا بهم داد و حتی قدرت شیر خوردن نداشت اینهمه رشد کرده و مستقل شده . هنوز از یادآوری اولین باری که دیدمش قند تو دلم آب می شه و چشمام پر از اشک می شه . هر روز که به عمر دخترم اضافه می شه عشقم بهش بیشتر می شه و از خدا می خوام برام حفظش کنه و همیشه سلامت باشه . آرزو می کنم توی زندگیش مدارج عالی رو طی کنه و دنیا همیشه بهش بخنده . حاضرم هر کاری که لازمه بکنم تا شادابیش رو ببینم . دختر عزیزم زندگیم توی برق نگاه تو خلاصه شده و با ارزشترین هدیه خدایی برای من . بدون که همیشه و تا هر وقت که تو بخوای من کنارت هستم و میتونی روی مامانت حساب کنی . دوستت دارم قشنگترین بهانه زندگی .
پرنیان با پسر خاله هاش علی جون و عرفان جون
پرنیان امسال دوبار تولد گرفت یکبار با فامیل خودم و یکبار با فامیل پدرش
پرنیان و پدرجونش
پرنیان با دختر عمش سما جون [ یکشنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٥٤ ق.ظ ] [ عاطفه مامان پرنیان ]
[ نظرات () ]
سلام به همه دوستان عزیزم خیلی خیلی دلم برای این خونه مجازی و شما دوستای عزیزم تنگ شده بود و از اینکه دوباره می تونم بهتون مدام سربزنم خیلی خوشحالم البته من الان خیلی پر انرژی هستم و قصد ندارم تضعیف روحیه کنم آخه تو این مدت خیلی هم بی کار نبودیم . سفر به همدان و کرمانشاه و پاوه و سفر به مشهد و تولد دختر یکی یکدونم و چند تا مهمونی باعث شد که کلی عکس داشته باشیم . پس منتظر باشید و اگه تنبلی کردم گوشمو بپچونید خیلی زیاد دوستتون دارم [ شنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ٢:۳٧ ب.ظ ] [ عاطفه مامان پرنیان ]
[ نظرات () ]
شعبان، ماه درخشش ستارگان آسمان امامت و ولایت است؛ ماهی که در آن میلاد سه امام همام، امام حسین علیه السلام ، امام سجاد علیه السلام و امام زمان(عج) و نیز تولد ماهِ درخشان خاندان هاشمی، حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام اتفاق افتاد. شعبان چه خوش یمن است؛ ماهی که هلالش را ستارگانی چنین فراگرفته اند و بدر آن را، یادگار ائمه علیهم السلام پاسبان میراث نبوی و گل بوستان علوی حضرت بقیة اللّه الاعظم ـ که جان های عالمیان به فدای او باد ـ درخشان تر ساخته است. نسیم خوش ماه شعبان وزیدن گرفته است تا اشتیاق ورود به ماه رمضان را در این گرمای داغ تابستان لذتبخش کند، ماهی که واسطه ورود به زیباترین ماه سال است . الهی! رجب گذشت و ما از خود نگذشتیم. الهی تو از ما بگذر. میلاد این ستارگان درخشان بر شما مبارک باد. [ سهشنبه ۱٤ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۸:٤٦ ق.ظ ] [ عاطفه مامان پرنیان ]
[ نظرات () ]
فقط اومدم اینجا بگم خدایا به خاطر وجود پرنیان تو رو شاکرم . از اینکه می تونم بغلش کنم و به خودم بچسبونمش ممنوم . از اینکه با دیدن خنده هاش همه دغدغه هام یادم میره شکر . از اینکه موقع غصه هام میاد و منو بغل می کنه و بوسم می کنه ممنون . از اینکه دخترم اینقدر فهمیده هست که با وجود کوچکی می تونه منو درک کنه شکر . خدایا این حس و حالو از من نگیر و دخترمو در پناه خودت حفظ کن . پ.ن 1 : دوستان عزیزم از تون می خوام برای سلامتی یکی از عزیزترین افراد زندگیم دعا کنین . پ. ن2: فاطمه جونم می دونم که اینجا رو می خونی . دلم برات تنگ شده کاش یه راه ارتباطی باهات داشتم [ چهارشنبه ۸ تیر ۱۳٩٠ ] [ ٩:٥۱ ق.ظ ] [ عاطفه مامان پرنیان ]
[ نظرات () ]
اوایل خرداد امسال در یک اقدام ضربتی من و دوستانم تصمیم گرفتیم مسافرتی به شمال داشته باشیم همراه با بچه ها و بدون حضور آقایون که با دلشوره هایی همراه بود چون تجربه مسافرت تنهایی با بچه ها رو نداشتیم . البته با همین اکیپ قبلا کیش رفته بودیم ولی اولا اون موقع بچه نداشتیم بعد هم همسر من و نرگس جون حضور داشتند. به هر حال از اونجا که وقتی خانومها تصمیمی می گیرن باید عملی بشه این تصمیم هم اجرایی شد . از لحاظ جا مشکلی نبود چون مرکز همایشهای محل کارمون توی ساری بهمون جا می داد و خوب ما هم همایشی داشتیم به اسم همایش زنان علاف ( این اسمو آزاده جون گذاشت روش وگرنه ما به هیچ وجه علاف نبودیم ) . خلاصه مونده بودیم که وسیله رفت و آمدمون چی باشه . دور ماشین رو خط کشیدیم چون باوجود بچه ها امکانپذیر نبود و تصمیم گرفتیم با قطار بریم . البته به خاطر اینکه دست هممون برای مرخصی گرفتن از اداره باز نبود نتونستیم صبح حرکت کنیم و از دیدن زیبایی های این راه محروم شدیم ( ایشاا.. سری بعد ) و بلیط برگشت هم برای صبح نداشتن ولی از اونجایی که باید می رفتیم برای سه شنبه شب بلیط رفت و جمعه شب بلیط برگشت گرفتیم و همگی راهی شدیم . حالا بماند که موقع رفت یک سری از بچه ها به قطار دیر رسیدن و با کلی استرس و دعا ثنا تونیستیم سوار قطار بشیم و با چه مصیبتی چمدونهامون رو بدون حضور آقایون تو قطار جابجا کردیم و پی به وجود ذی وجود آقایون بردیم و اینکه در سفرهای دیگه چقدر حضورشون مفید بوده و الان جاشون حسابی خالیه اینهم غروب خاطره انگیز دریا
و چند تا عکس از پرنیان و دوستاش :
پرنیان مشغول به قول خودش شنا
آوا جون
ریحانه جون
پرنیان و ملیکا و آوا
پرنیان اونجا حسابی روی دور عکس گرفتن بود
پرنیان و ملیکای عزیز کنار دریا
اینهم آش خوشمزه دستپخت دوست عزیزم خانم طاهری (دستت درست )
[ شنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۸:۳٥ ق.ظ ] [ عاطفه مامان پرنیان ]
[ نظرات () ]
انسان در بستری از محنت ها، تعب ها و دشواری ها آفریده می شود و مادر در همهمه ای از رنج ها، انسان می آفریند و زندگی می زاید. پیشانی مادر شاید پُر از چین های سختی ها شده باشد، اما از این خطوط منحنی، پیام های حمایت و مهر و عشق خوانده می شود. وقتی نغمه های تلخ تنهایی و بی کسی، در تراکم ابرهای تیره دشواری ها شنیده می شود، این کلام آرامِ مادرانه است که مرهم می شود و به کویر ساکت و عطش زده، جان فرزند باران به نرمی. فصل های سبز و زرد، از پس یکدیگر می روند و می آیند، روزگار می گردد و به خود، تحول می پذیرد، اما این عاطفه مادر است که چون کوهی استوار و بنایی بلند، از باد و باران، گزند نمی بیند و تا همیشه بشارتِ شادمانی و حمایت می دهد. و
پاداش مادری چیزی نیست جز رضوان پروردگار ، که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «بهشت زیر گام های مادران است».
سالروز میلاد خجسته فاطمه زهرا (س) سرور بانوان جهان، عطای خداوند سبحان، کوثرقرآن، همتای امیر مومنان و الگوی بی بدیل تمام جهانیان بر همه شما دوستان عزیزم مبارکباد . پ.ن1 : مامان عزیزم ، از صمیم قلبم این روز رو بهت تبریک می گم و برات بهترینها رو از خدای بزرگ می طلبم . آرزو می کنم همیشه سالم و سلامت باشی و سایه مهربانت بر سر ما باشه که وجودت برای من ارزشمند ترین وجوده و مهرت پناه من توی زندگی . دوستت دارم پ.ن 2 : امسال اولین سالی هست که در این روز مادربزرگم در بین ما نیست و جای خالیش خیلی پیداست . برایش طلب آمرزش دارم و از شما دوستان عزیزم می خوام اگه تونستید فاتحه ای نثارش کنید . پ.ن 3 : امسال پرنیان گلم حسابی برام شیرین زبونی کرده و همش بغلم می کنه و بوسم می کنه و بهم می گه قربونت برم روزت مبارک . می گم خدا نکنه من قربون تو برم می گه نه مامان چون روز مادره من باید قربون تو برم . الهی فدات بشم که اینقدر مهربونی خانوم قشنگم .
[ سهشنبه ۳ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۸:٢۱ ق.ظ ] [ عاطفه مامان پرنیان ]
[ نظرات () ]
|
|
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |