پرنیان عزیزم

چند روز پیش  من و شما به همراه خاله نرگس و ملیکای خندان  و خاله رضوان و متین قند عسل و خاله شهین وفرانک جون و خاله آزاده و خاله حمیده و خاله الهام رفته بودیم خونه خاله مریم دیدن آوا جون نازنازی ،آخه آوا کوچولو  4 ماهه به دنیا اومده  و ما خاله های بی معرفت تازه به دیدنش رفتیم ، آوا جون خوشگلم ببخشید دیر شد خجالتالبته یکی از علتاش این بود که گذاشتیم مامان مریم یه ذره به بچه داری عادت کنه و از آب و گل در بیاد تا بتونه خوب از ما پذیرایی کنه چشمکنیشخند

پرنیان جونم حسابی بهت خوش گذشت و با ملیکا و متین تا تونستین خونه خاله مریم و به هم ریختین ، فکر کنم بیچاره حالا حالا ها باید بره سر کار

از اون روزی که از خونه خاله مریم اومدیم تو مدام از آوا حرف می زنی و کلی احساس بزرگی می کنی و مدام می گی ببین من دندون دارم آوا جون نداره ، نمی تونه غذا بخوره ، ببین من مم نمی خورم ، آوا می خوره ، من بزرگ شدم شیشه می خورم و کلی شیرین زبونیهای دیگه ...

اینم چند تا عکس از پرنیان و دوستاش ملیکا و متین ( موقعی که عکس انداختیم آوا جونم خواب بود و ما دلمون نیومد بیدارش کنیم )

 

 

پ.ن : مریم جون حسابی به زحمت افتادی ، خسته نباشی گلم ماچبغل