دخمل قشنگه

اگه بدون دیروز چقد از دستت خندیدم

بعداظهری حوصلت سررفته بود هی می گفتی بریم بیرون ، بریم ماشین ، بریم مامان جون و ... ولی مامانت داشت کارای خونه را انجام میداد

راستی بگم تو مثلا" از آقا وانتی می ترسیدی و هر وقت مامان میخواست تو یه کاری و انجام بدی ولی تو فینگیلی گوش نمی کردی میگفت به آقاوانتی می گم و تو زود انجامش میدادی ( ببخشید ولی بعضی موقع ها چاره ای نیست زبان)

خلاصه دیروز دیدم که خانوم خانوما رفته جلوی در و داره بازش میکنه ، گفتم دخملم چی کار می کنی؟ خیلی جدی گفتی مامان دارم بیرون آقاوانتی منو ببره ، بگو آقاوانتی بیااااد ، بگو بیاد منو ببره..... وای دیگه من مردم از خنده ها قهقهه

واقعا" خیلی بامزه ای آدم بعضی وقتا می مونه از دستت چکار کنه ،همه نقشه ها رو نقش بر آب می کنی شیرینی زندگی ...