همه وجودم

بالاخره دیروز شروع به انجام کاری کردم که از وقتی تو بدنیا اومدی ازش وحشت داشتم

آره مامانی دارم سعی می کنم از شیر بگیرمت ... ولی خیلی سخته نگاه التماس آمیز تو جیگرم آتیش می زنه و قلبم فشرده می شه باور کن باورکن اونقدی که تو به شیر خوردن وابسته ای من هزار هزار برابرش به شیر دادن به تو وابسته...

هیچوقت یادم نمیره زمانی که تو بدنیا اومدی و توی بیمارستان خانم پرستار تو رو آوردو داد بغلم و گفت بهش شیر بده وای عزیزم حالی که داشتم نگفتنیه ، با اینکه تازه از تو اتاق عمل اومده بودم بیرون و عوارض بیهوشیم از بین رفته بود و درد شدید شروع شده بود ولی تو رو که گذاشتن تو بغلم همه دردم ساکت شد دوست داشتم زمان از حرکت بایسته و من فقط به تو نگاه کنم و از اینکه صحیح و سالم تو بغلم بودی خدا رو هزار هزار بار شکر کنم ، باورم نمی شد کوچولوی نازی که تو بغلمه بچه من باشه ، اعتراف می کنم تا اون روز فکر نمی کردم که اینقدر برام عزیز باشی ، لحظه ای که برای اولین بار بهت شیر دادم یه حس نابی و تجربه کردم که تا اونروز نداشتم آره هستی من حس مادری که مطمئنم بهترین موهبتی که خدای بزرگ به بنده هاش هدیه می ده ، همونجا خدا رو شکر کردم و ازش خواستم بهم لیاقت بده که بتونم مادر خوبی برای تو هدیه آسمونی باشم ، دیگه دلم نمی خواست تو رو ازم بگیرن دلم می خواست همه ملاقات کننده ها زودی برن و فقط من بمونم و تو و خدا , می ترسیدم نگاهمو از تو بردارم و یک دفعه ببینم یک رویای شیرین بوده و تموم شده تا صبح تا تو کوچکترین صدایی می کردی به مامان جون می گفتم تو رو به من بده تا بهت شیر بدم آخه خدا به من لطف کرده بود و روزی تو رو سپرده بود به من فقط به خود من ،الانم از خدای بزرگ ممنونم که به من توانایی داد تا از شیره وجودم  تو رو تغذیه کنم

آره مامانی داشتم می گفتم ، کم کم داره دوران شیردهی به شما تموم می شه . بیا همینجا از خدا بخوایم به جفتمون کمک کنه بتونیم تحمل کنیم ، دیشب بعد از اینکه خوابیدی کلی گریه کردم و با بابایی کلی برات غصه خوردیم و جفتمون بالا سرت نشسته بودیمو بهت نگاه می کردیم , من داشتم پیش خودم فکر می کردم که چقدر معصوم خوابیدی که بابایی به زبون آوردو من دوباره بغضم گرفت که چطوری شیر ندادن به تو رو تحمل کنم ، ولی چه می شه کرد ، تا بوده و هست همینطور بوده و بچه ها بزرگ می شنو مستقل ، شایدم یه روز برسه که دیگه حتی نخوای با مامان و بابات زندگی کنی و  بخوای ازشون جدا شدی ... بای بایولی فعلا من بهش فکر نمی کنم و از با تو بودن لذت می برم

پرنیان خوبم

تو زیبا ترین ترانه زندگی ما هستی و من و بابا عاشقتیم و نگهداری و مواظبت از تو اصلی ترین وظیفه ماست در پناه خدا باشی دخترم