دختر نازنینم

امروز صبح وقتی که شما رو بردم مهد کودک به خاله سیمین گفتم که شعر زنبور طلایی رو بلد شدی تا ازت بخواد بخونی که خاله سیمین کلی ازت تعریف کرد و من کلی ذوقیدم ، اون گفت پرنیان خیلی باهوشه اصلا با بچه های همسن خودش قابل مقایسه نیست هم شعر میخونه و هم حرفایی رو که بهش می زنم خوب می فهمه و اصلا" نمی شه گولش زد فوق العاده بچه هوشیاریه و من حسابی کیف کردم خنده

 این شعر اولین شعر مهد کودکت که برات می نویسم یاگاری بمونه ، البته تو تا الان چند تا شعر دیگه هم بلدی مثل حسنی نگو یه دسته گل ، بارون میاد چرچر , من گلم ، مامانی مامانی مامان جون و ماهیای رنگارنگ و شعرای کوچولوی دیگه ...

زنبور طلایی

ای زنبور طلایی              نیش می زنی بلایی

پاشوپاشو بهاره              گل باز شده دوباره

برو به باغ و بستان              نیش رو بزن به گلها

عسل بساز برای ما             عسل بساز برای ما

از همینجا یه ماچ گنده برا دختر خوشگلم می فرستم ماچ