فرشته نازنینیم سلام

بالاخره شما رو از شیر گرفتم و شما این موضوع را قبول کردی البته هنوز بهانه می گیری نه مستقیم ولی مامانی درکت می کنه . دیشب نیمه های شب ازخواب بیدار شدی . اول فکرکردم می خوای غلت بزنی ولی با کمال تعجب دیدم راه افتادی و از اتاق بیرون رفتی ، خلاصه تندی بغلت کردم و اوردمت ولی جرئت نکردم سر جات بذارمت و خوابوندمت بین خودموو بابایی شما هم که حسابی کیف کرده بودی به یه خواب ناز فرورفتی