هستی مامان سلام

بالاخره دیروز رفتیم خواستگاری شیما خانوم وای پرنیان خیلی ماه بود هممون خوشمون اومد مخصوصا" مامان جون که تو دلش قند آب شده بود    دایی مجیدم که دیگه نگو قیافش ایجوری بود   خداییش خیلی خانم بود فکر کنم کم کم داری زندایی دار می شی   

شما هم که دیروز با بابایی رفته بودی پارک و کلی عشق کرده بودی چشات از خوشحالی برق میزد الهی قربون چشای قشنگ برم دختر عزیزم