تازه یک کم حالم رو به بهبود بود ، البته نه اینکه خوب شده باشم نه ولی کم کم داشت از اون ویار وحشتناک کم می شد ، با همسری تصمیم گرفتیم برای عید به یک مسافرت کوتاه بریم ، ولی قبلش باید از دکتر سوال می کردم  ، زنگ زدم مطب و پرسیدم که گفت باید بری سونو گرافی و جوابش و بیاری نشون بدی تا نظر بدم ، منهم با مامانم و همسری رفتیم برای سونو گرافی ، اولش که رفتیم تو دکتر سونولوژیست ما را به دیدن نی نی کوچولو دعوت کرد , دست و پا و سایر اعضا , با اینکه خیلی کوچیک بود ولی شکل گرفته بود ، مامانم کلی قربون صدقش رفت ، جنسیت هنوز معلوم نیست ، نمی دونستم احساسم چیه , انقدر تو این مدته حالم بد بود که به ذوق زدن نرسیدم ، شایدم هنوز باورم نشده  که توی دلم یک نی نی خوشگل وجود داره ، بگذریم دکتر گفت که جنین کاملا سالمه و ما خوشحال شدیم  وقتی به دکتر گفتم برای چی اومدم سونوگرافی بهم گفت توصیه می کنم نری ولی با پزشکت مشورت کن ، کلی هول کردمو و ترسیدیم آخاسترسهمان وقت به سمت مطب دکتر وزیری راه افتادیم ، طبق معمول شلوغ شلوغ بود ، خودم که داخل نرفتم ولی جواب سونو گرافی رو دکتر دید و گفت تکرار بشه بیمارستان دی ، بلافاصله رفتیم سونوی مجدد و دوباره رفتیم مطب ، وقتی منشی از داخل اتاق اومد بیرون سریع رفتم پیشش و پرسیدم چی شد که دیدم یه برگه داد دستمو و گفت باید فردا اول وقت بری بیمارستان دی برای عمل شیرودکاد (فکرکنم اسمش همین بود اگه اشتباهه ببخشید ) اوههر چی گفتم بزار دکترو ببینم نذاشت و من با ترس ولرز پیش همسری رفتم و بهش گفتم و کلی گریه کردم گریهفوری به مامان زنگ زدم و گفتم و قرار شد صبح بریم ...

بقیشو نمی نویسم چونکه فکرکردن بهش اذیتم می کنه فقط نتیجش این بود که من باید استراحت مطلق کنم تا نی نی سر جاش بمونه ...