یکی یکدونه مامانی سلام به روی ماهت ، به چشمون سیاهت، هزارتا بوس به اون لپ قشنگت   

دخمل گلی دیروز رفته بودیم خونه خاله اینا دیدن نی نی مرضیه جون (دختر خاله مامان ), اسمش محمد مهدیه ، یه نی نی گوگولی برفی  و اما در این بین عکس العمل شما بسیار قابل توجه بود ...

اولش که اصلا" تحویلش نگرفتی و به روی خودت نیاوردی ، یک کم که گذشت متوجه شدم داری زیر چشمی بهش نگاه می کنی  بهت گفتم مامانی می بینی چقدر نازه ، عین عروسک می مونه ، که خیلی جدی جواب دادی من عین عروسکم ! (البته که هستی عشق مامان ) بعد گفتم پرنیان می خوای نی نی و ببریم خونمون که گفتی منو ببریم !!!! گفتم تو که دخترمی , عزیزمی می گم نی نی با شما ببریم که گفتی الان خوابیده ، وایسا پاشه بعدشم حرفو  عوض کردی و رفتی   یه بارم که مرضیه جون نی نی و بغل کرد فوری اومدی به مامان گفتی : مامانش بغلش کرده تو بغلش نکنیا تعجب

دختر گلم , تو عزیز دلمی و من بی نهایت دوستت دارم   

 

 

 

پ . ن : سعیده جونم مرسی که بهمون سر زدی ، بازم بیا ماچقلب

پ. ن : دوست جونام راهنماییم کنید ، نکنه دخترم حسود بشه !!! چه جوری باهاش برخور کنم ، اگه بخوام بچه دیگری و بغل کنم فوری گریش می گیره ! نگرانم نگران