پرنیان گلی سلام

پنجشنبه پیش ما به همراه مامان جون و بابا جون و خاله محیا و عمو محمد رفتیم دماوند ویلای خاله مریم و عمو سعید ، و شما تا تونستی با علی جون و عرفان جون بازی کردی و حسابی بهت خوش گذشت،از آب بازی گرفته تا ماشین سواری و تاب بازی

، همش فکر می کردی که اومدی پارک ، می گفتی مامان جقدر پارکش خوشگله ، بگذریم که هر چی عرفان دست می زد تو هم همونو می خواستی و قشقرق به پا می کردی   

ولی خداییش عرفان خیلی باهات راه اومد و هرچی خواستی بهت داد

عرفان جون خوشگلم عاشقتم عزیز خاله ماچبغل

 علی جونم که حسابی سنگ تموم گذاشت و همش مواظبت بود و هز چی می گفتی به حرفت گوش می کرد

خوش به حالت با این پسر خاله هات پرنیان جونی ،حسودیم شد چشمکزبان