دختر قشنگم

اینروزها مامانی حال و حوصله نوشتن نداره ، می دونی که حال عزیز جون ( مادربزرگ مامانی ) اصلا" خوب نیست و تو بیمارستانه ناراحت  کل ماه رمضان و شبهای قدر مامانی از خدا فقط سلامتی عزیز جونو خواسته ولی مثل اینکه از بس بنده گناهکاری بوده خدا دعاشو قبول نمی کنه و عزیز داره حالش بدتر می شه ناراحتوقتی به تو می گم که حال عزیز مهربونمون بده  با قیافه ای غمگین می گی مامان خوب بره دکتر آمپول بزنه خوب می شه . دیدی من رفتم دکتر آمپول زدم خوب شدم

کوچولوی مهربون من

کاش اینطوری باشه ، عزیز هم زود زود خوب بشه و بازم بیاد خونه و ما همه دورش جمع بشیم ، با اون دل پاک و آسمانیت برای سلامتیش دعا کن . امین

پ. ن : دوستای عزیزم از همتون خواهش می کنم برای سلامتی مادربزرگ عزیزم دعا کنید و برای شفای عاجلش یک حمد بخونید .