دختر کوچولوی مامانی فرشته

دیروز یه اتفاق عجیبی افتاد: زلزله ! باورت میشه تعجب

این سومین باره که مامانی زلزله رو تجربه می کنه و خدا رو شکر تو این سه بار اتفاق ناجوری نیفتاده و به خیر گذشته . ولی میدونی دخترم این اتفاق واقعا" وحشتناکه استرس

 دیروز سر کاربودم که یهو دیدم اتاقم تکون خورد درحد یکی دو ثانیه ، تو همون لحظه صورت قشنگ تو از جلوی چشمام گذشت نگران، بلافاصله با مهد کودکت تماس گرفتم که اونا گفتن اونجا همه چیز عادیه و حتی متوجه زلزله نشدنلبخند ، ولی دل مامانت خیلی گرفت که پیشت نیست ،دلم می خواست پیشت بودم و بغلت می کردم و اگر خدای نکرده اتفاقی قرار بود بیفته مواظبت بودم و دلم سوخت .... ناراحت

هر چند که مامانی تو را به خدای بزرگ و مهربونی سپرده که بهتر از هر کسی می تونه از تو مراقبت کنه و هیچ چیزی بدون خواست و اراده اون اتفاق نمی افته ، پس تو را بازهم و مثل همیشه به خدای خوب و بزرگ می سپارم و ازش می خوام که تو رو در پناه خودش حفظ کنه .قلبماچبغل