چند روز پیش توی مهد کودک پرینان جلسه مشاوره بود و مامانا سوالای خودشون مطرح می کردن و خانم مشاور مرتب تاکید می کرد که به وقتی بچه ها کار نادرستی می کنن بهشون بگین کارتو دوست ندارم ولی خودتو خیلی دوست دارم تا بچه بدونه جایگاهش محفوظه ، البته من همیشه وقتی پرنیان اذیت می کرد بهش می گفتم کاراتو دوست ندارم ولی همون موقع تاکید نمی کردم خودتو خیلی دوست دارم تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.com

خلاصه اونروز ما رفتیم خونه و پرنیان طبق معمول شروع کرد به شیرینکاری (بخونین خرابکاری ) نیشخندو منهم که حسابی توی جو مشاوره بودم با صبوری هر چه تمامتر گفتم : دختر قشنگم ، عزیز دلم ببین اینکارایی را که داری انجام می دی مامان دوست نداره ها اما خودتو همیشه عاشقانه دوست داره xlove_huh.gif : 29 par 34 pixels.پرنیان با تعجب بهم نگاه کرد و گفت : مامان من اینکارا رو می کنم دوستم داری ؟ گفتم آره مامانی تو دخترمی من همیشه دوست دارم ولی کارای بدی رو که می کنی دوست ندارم  ، گفت : دیوونمی با خنده گفتم بله و پرنیان نگاه عاشقانه ای به من کرد و سعی کرد به حرفم گوش کنه   و این قصه تا شب بارها تکرار شد سبز 

موقع شام پرنیان در یک اقدام جالب تکه های غذایش را در لیوان می ریخت و برای خودش مشغول بود تا اینکه باباش چند بار بهش تذکر داد که گوش نکرد و کار را به طرز فجیعتری ادامه داد ... پدر مهربان که دید تذکرهایش فایده نداره اینبار گفت پرنیان اینکارا رو می کنی مامان دوستت نمی شه ها ناراحتپرنیان هم با خونسردی گفت : بابا عیب نداره ، مامان اینکارمو دوست نداره ولی خودمو که دوست داره ، عاشقمه ، ولش کن و همچنان به کارش ادامه داد

من و باباش در ابتدا :  و بعد : عصبانی و بعدتر :