هفته گذشته با پرنیان به منزل نگین عزیز دوست دوران دانشگاهم که به تازگی صاحب یه نی نی کوچولوی نازنازی شده بود رفتیم

پرنیان حسابی محو شیدا کوچولو شده بود و کلی بهش دقت می کرد .مژه ازش سوال کردم که دوست داره شیدا رو بغل کنه که جواب مثبت داد و ما شیدا کوچولو رو بهش دادیم و همینطور که نشسته بود اونو توی بغلش گرفت ، وقتی شیدا توی بغلش بود مریم جون یکی دیگه از دوستام ازش سوال کرد که دوست داری مامانت یه نی نی اینجوری برات بیاره که جواب داد آره می خوام  .

فردای اونروز موقعی که از مهد کودک اومد خیلی غیره منتظره از من پرسید : مامان اگه تو یه شیدا بیاری من مامانش بشم ، بابا هم باباش بشه تو کیش می شی ؟؟؟سوال

من در حالی که جا خورده بودم گفتم مامانی اگه یه نی نی بیاریم تو مامانش نمیشی ، تو خواهرش میشی گفت پس طفلکی مامان نداره ناراحت گفتم چرا من مامانش میشم . گفت تو که مامان منی بابا (در حالی که یه طوری می خندید که انگار حرف خیلی مسخره ای زدم ) براش توضیح دادم ببین خاله مریم هم مامان علی جونه هم عرفان جون ، منم هم مامان تو میشم هم مامان نی نی بعد پرنیان یه ذره فکر کرد و رفت دنبال بازیش  حدود نیم ساعت دیگش اومد پیشم و گفت : مامان نمی خواد شیدا بیاریم  گفتم چرا مامان ؟ مگه خودت نگفتی دوست داری نی نی داشته باشیم ؟

گفتش نه مامان ، بعدش هم در حالی که ژست گریه به خودش گرفته بود گفت شیدا سنگین بود دستم درد گرفت دیدی اومد بغل من خیلی سنگین بود آخ دستم و شروع کرد به ادا اطوار در آوردن که دستمو بمال دستم درد می کنه ....بامن حرف نزن

و وقتی که گفتم باشه مامان نی نی نمیاریم خیالش راحت شد

پ .ن 1: اگه شما جای من بودید با یه پرنیان به این بامزگی چی کار می کردید ؟ماچبغلماچبغل

پ .ن 2 : باور کنید به هیچ وجه قصد بچه دار شدن ندارم ! ابلهشایعه درست نکنیدساکت