این روزهای پایان سال سر همه حسابی شلوغه . برای من هم همینطوره یه طورایی کلافه ام هنوز خونمو تمیز نکردم و خریدم نصفه و نیمه است و خیلی کارای دیگه که قصد انجامشو دارم ولی نمی رسم

تا وقتی بچه نداشتم همه چیزو می تونستم برنامه ریزی کنم ولی الان قضیه فرق کرده مثلا" تصمیم گرفته بودم پنجشنبه و جمعه هفته پیش هم خرید کنم و هم کار خونه ولی پرنیان جونم حسابی مریض شد و با اینکه سه شنبه و چهارشنبه هم سر کار نیومدم ولی نتونستم هیچ کاری کنم تازه کلی از لحاظ روحی داغون شدم ، الهی بمیرم بچم نصف شده ، هیچی نمی خوره این داروها حسابی اشتهاشو و کور کرده ...

تنها کاری که تا الان تونستم کامل انجام بدم خریدهای پرنیان جوم بوده ، من و باباش از اینکه بریم برای پرنیان چیزی بخریم لذت می بریم ، مثلا" یکشنبه رفته بودیم برای خونه خرید کنیم بازم کلی چیز برای پرنیان خریدیم ، می خوام حتما عکس وسایلشو بزارم و در اولین فرصت این کارو انجام می دم ، یه چیزی که برام جالبه اینه که پرنیان  وقتی می بینه براش خرید کردیم زیاد ذوق زده نمی شه و خیلی براش عادیه باور کنید خودم بیشتر کیف می کنم ، باباش می گه اینطوری چشم و دل سیر میشه منم می گم امیدوارم

تو همه چیزهایی که براش خریدم از یه توپ خوشش اومد از اونایی که روش سیخ سیخی و توش چراغ روشن می شه ، خوراکش از اوناست تنها چیزی که می ریم بیرون می خواد همونه باباش می گفت براش یه بسته بگیریم من نزاشتم ، تا هم میاد دستش خرابش می کنه به قول خودش می گه که مرد ، دیروز بعد اظهر دیدم داره غر می زنه می گم پرنیان چی شده می گه مامان توپم مرد حالا چی کار کنم دیگه ندارم حالا چی کار کنم و چنان ناله هایی می کرد که نگو ...

 

دختر گلم هر روز که می گذره شیرین زبون تر می شه و کارای بامزه تری می کنه مثلا" وقتی موهامو فر می کنم بهم میگه مامان شکل تاتییانا شدی ببن موهای اونم فره یا شب که باباش میاد می گه بابا بزن من برقصم بچم فقط هم می خواد باباش بزنه  و به آهنگ راضی نمی شه یا وقتی از خواب پا می شه می گه مامان خواب خوب دیدم خواب تو رو دیدم یا خواب مامان جونو دیدم ..

پرنیان عزیرم ، دختر خوبم دلم می خواد همه شادیهای دنیا برای تو باشه ، تو برام از هر چیزی توی دنیا مهمتری پس همیشه سالم باش و خوشحال تا با خندیدنت دل من وبابا سر شار از شادی بشه نازنینم