دختر عزیزتر از جانم سلام
سال نو تازه آغاز شده و ما برای سومین سال نوروز را کنار هم جشن گرفتیم . نازنینم اینکه با تو بودن در کنار سفره هفت سین در لحاظ ناب و مقدس تحویل سال چه حس و حالی داره فقط خدا می دونه و بس و من نمی تونم بنویسم . فقط می تونم بگم در اون لحظه از ته دل و صمیم قلبم خدا رو شکر می کردم که به ما سلامتی داده که کنار هم بشینیم و دعا بخونیم .
دخترم ، اگه روزی هزار بار به خاطر داشتنت سجده شکر کنم بازم کمه . دوست دارم ساعتها بنشینم و بهت نگاه کنم . تو واقعا" شیرینی و حرفهایی می زنی که منو به فکر کردن وادار می کنه و می فهم که دیگه داری بزرگ می شی . آره عزیزم تو جلوی چشمام رشد می کنی و هر روز کارهای تازه یاد می گیری و مستقل تر می شی و من از خدای مهربون می خوام که به من لیاقت بده تا بتونم مادر خوبی برات باشم و به شایستگی تربیتت کنم .
پرنیان نازنینم ، سالی که گذشت برای تو سال خیلی مهمی بود و تو مراحل سختی رو با کمک خدای مهربون تو روند رشدت پشت سر گذاشتی و من ناباورانه میبینم کوچولوی نازنینی که یه روزی توی دلم بود الان روبرومه و خیلی قشنگ حرف می زنه ، شعر می خونه ، اظهار نظر می کنه ، لباسها و کفشاشو خودش می پوشه و حتی از حرف زدن من ایراد میگیره و اینا منو لبریز از شوق مادر بودن می کنه ...
عزیزم یکی از مراحلی که گفتم رفتن به مهد کودک بود که هنوز که هنوزه از یاد آوری اون روزای سخت قلبم می گیره ، ولی خوب کوچولوی من خوبی ما آدما خصوصا بچه های معصوم اینه که زود خودشون و با شرایط وفق می دن و به همه چی عادت می کنن و تو الان داری این کارو می کنی و طبق یه عادت هر روز به مهد می ری و اونجا دوستای خوبی داری ، ولی دخترم اینو اعتراف می کنم که این مسئله برای من یه عذاب وجدان دائمی هستش و خودم به خاطرش سرزنش می کنم .
دلبرکم مرحله بعد از شیر گرفتنت بود .آخه می دونی عزیزم تو خیلی به شیر خوردن وابسته بودی و من فکر میکردم برات خیلی سخت باشه ولی به خواست خدا با این مسئله هم کنار اومدی و اینطوری بود که یاد آوری اون روزا برامون شد یه خاطره شیرین . دخترکم من خوشحالم که تو هنوز که هنوزه وقتی یاد می می خوردن می افتی چشای قشنگت برق می زنه و دوست داری اداشو در بیاری و می گی مثلا" من نی نی ام و می می می خورم و کلی ذوق می کنی . می دونی پرنیانم باور کن مامانی هم دلش برای اون روزا تنگ میشه روزایی که تو بهم می چسبیدی و من سیرت می کردم واقعا" حس خوبی داره ، حس مفید بودن و آرامش درونی . نمی دونم چرا بعضی از مامانا خوشونو از این حس محروم می کنن ؟؟!!!
جیگر طلای من یه کار مهم که تو در این سال یاد گرفتی دستشویی رفتن بود که خیلی خوب از عهدش بر اومدی و به فقط در یک روز این کارو یاد گرفتی و من به هوش و ذکاوت تو افتخار کردم .
عزیزم بودن با تو همش پر از خاطره هستش که بیشترش شیرینه و الان مجال نوشتنش نیست .
از خدای بزرگ و مهربون می خوام که بهت سلامتی بده و توی این سال جدید برات بهترینها رو رقم بزنه . عزیزم از خدا می خوام بهم توانایی بده تا بتونم روح پاک و معصوم تو رو همینطوری که هست حفظ کنم . از خدا می خوام بتونم وظایف مادری ام رو به خوبی انجام بدم و در حق تو کوتاهی نکنم .
دختر خوبم من خیلی آرزوها برای تو دارم و دوست دارم تو همیشه بهترین باشی همینطور که تا الان بودی و سلامتی و ایمان و موفقیت تو بزرگترین آرزوی منه .
عزیزترینم ، سالی که گذشت اگر چه از نظر فردی برای من و تو سال خوبی بود ولی از نظراجتماعی سالی پر از نگرانی و استرس بود که تو بعدها حتما" توی تاریخ خواهی خوند . نازنینم فقط می تونم بهت بگم خون انسانهای پاک و بی گناهی روی خاک میهنت ریخته شد برای اینکه در آینده تو تباه نشی و آزاده باشی .جوونهایی که مادراشون براشون هزاران امید و آرزو داشتن. پس عزیزمن سعی کن به حرمت خون این انسانهای پاک آزادگیتو حفظ کنی و در مقابل زور زانو نزنی .
به امید روزهای پر از شادی و خوشحالی برای تو بهترینم
عاشقانه دوستت دارم