یک عید نوروز دیگه هم گذشت و تبدیل به خاطره شد .نمی دونم چرا اینقدر زمان زود میگذره متفکر به هر حال خانواده کوچیک ما امسال هم شکر خدا با سلامتی و خوشی دور سفره هفت سین نشست و سال نو را جشن گرفت . هورا

همین جا برای همه دوستای خوبی که توی دنیای مجازی پیدا کردم و واقعا" برام عزیزن وهمینطور دوستان خوبم که به وبلاگم سر می زنن آرزو می کنم سال خوبی را شروع کرده باشن و توی این سال به همه آرزوهاشون برسن و همیشه سالم باشن .

امسال بعد از سال تحویل که به نظر زمانش خیلی خوب بود و من به همه کارهام رسیدم ( البته تا چنددقیقه قبلش  واقعا" به حالت دو کار میکردم ) شروع کردیم به تلفن زدن و تبریک گفتن و عید مبارکی ،پرنیان هم که حسابی ذوق زده شده بود گوشی رو میگرفت وخیلی قشنگ به همه تبریک میگفت و در ضمن توضیح میداد که ما هپ سین (هف سین ) داریم ،عیدی دستبند گرفتم ،پول گرفتم و ... یه چیزی هم یادم افتاد اینجا بگم چند ساعت قبل ازسال تحویل که داشتم هفت سین و آماده می کردم پرنیان نازم کلی ذوق زده شد و گفت آخ جون مامان ما هم از این هپ سینا که مامان جونینا دارن داریم و کلی به من کمک کرد تا چیدمشون و مرتب می رفت و اسماشونو میگفت و می پرسیدخونه ما هم عید می شه ؟ چند روز پیش هم که داشتم هفت سین و جمع می کردم کلی ناراحتی کرد و میگفت جمع نکن ، دوست دارم بازم عید باشه . واقعا" چقدر بچه ها معصومن و چه دلبستگی های قشنگی دارن فرشته

پرنیان سر سفره هفت سین

از بس پرنیان ذوق کرده بود یک دقیقه ثابت نمی ایستاد تا یک عکس خوب بگیرم

پرنیان و هفت سین خونه مامان جون

خلاصه تا روز ششم فروردین به صورت فشرده به دید و بازدید سپری شده و پرنیان کوچولوی ما هم کلی عیدی جمع کرد و روز هفتم هم با دو تا از دوستامون ( نرگس مامان ملیکای عزیز و آزاده مامان نی نی گوگولی تو راهی ) رفتیم به سمت شمال کشور . اول رفتیم به لاویج که واقعا" زیبا بود و در نوع خودش بی نظیر و روح آدمو تازه میکرد،پرنیان و ملیکا هم حسابی کیف کردن و مرتب راجع به حیوانهای اهلی که اونجابود صحبت میکردن . با توجه به بافت روستایی لاویج گله های گوسفند و گاو و همینطور پرنده هایی مثل اردک وغاز زیاد به چشم میخوردن و بچه ها حسابی شگفت زده شده بودن . یک روز آنجا بودیم و بعد به سمت ساری حرکت کردیم ، سه روز ساری بودیم که یک روزش را به سمت  بندرگز و ترکمن و گرگان رفتیم . آنجا هم خیلی جالب بود . بافت سنتی بندر ترکمن و پوشش زنهاشون که در عین سنتی بودن خیلی با سلیقه وشیک بود خیلی جلب نظر می کرد و من و همسرم خیلی خوشمون اومد و هم من و هم پرنیان لباس محلی خریدیم و کلی توی بازارش گشت زدیم . رویهم رفته مسافرت خوبی بود و برای تمدد اعصاب و جمع کردن انرژی برای شروع کار در سال جدید مناسب .

اینم چندتا عکس از سفر نوروزی :

پرنیان و ملیکا در پارکی نزدیک آمل

 پرنیان در طبیعت زیبای لاویج

پرنیان و بابایی در لاویج

پرنیان و ملیکا بعد از کلی بازی

پرنیان و ملیکا همراه باباهاشون کنار دریای ساری مشغول شن بازی

پرنیان در محوطه ویلا

پرنیان و دریا

روز آخر موقع برگشت بچه محبتشون گل کرده بود و حاضر به جدایی نبودن خنده

در راه برگشت نزدیک زیرآب ( مشغول درست کردن جوجه )

 

پرنیان و علی پسر خالش سیزده بدر دماوند