پرنیان عزیزم

اینروزها با شیرین زبونیهایی که می کنی حسابی خوراکی شدی و منو وادار می کنی که بدوم دنبالتو بغلت کنم و حسابی بچلونتمت و بخورمت خوشمزه

مثلا هفته گذشته که من از سر کار اومدم مهد دنبالت و اومدیم خونه و شروع کردم به کارهای خونه و توی آشپزخونه بودم اومدی پیشم گفتی مامان اگه من بزرگ بشم میام کمکت ماکارانی درست می کنم که خسته نشی ولی الان نمی تونم ببین قدم  نمی رسه و اینطوریه که من عنان اختیار از کف میدم و شروع می کنم به بوسیدن و بوییدن تو و در ضمن جیغ زدن ( همون قربون صدقه رفتن با صدای بلند ) بغلماچبغلو این مهربونیت تکرار می شه و دیروز هم وقتی دیدی من از که بیدار شدم دارم کار خونه می کنم اومدی و با دلسوزی بهم گفتی مامان چقدر کار می کنی ، خسته میشی بیا یه ذره رو مبل بشین خستگیت در ره و منو به زور آوردی روی مبل نشوندی و با دستای کوچیکت دستمو گرفتی و گفتی حالا راحت شدی ؟قلبوای عزیزم اگه بدونی چه عشقی کردم  وقتی این حرفها رو زدی و مثل همیشه خدا رو شکر کردم به خاطر بودنت و از خدا خواستم تا همیشه سالم باشی 

یه چیز دیگه که جدیدا یاد گرفتی می گی اینه که تا کوچکترین چیزی پیش میاد می گی مامان زود برو نماز بخون دعا کن ، مثلا وقتی سرفه می کنی می گی مامان زودباش برو نماز بخون و دعا کن من خوب بشم ببین دارم مریض میشم و اونوقت که گیر می دی و باید همون لحظه اینکار انجام بشه و حرفها تکرار بشه ( از زبون خودت ) : خداها پرنیان جون خوب بشه و دیگه سرفه نکنه ، اگه پرنیان جون مریض باشه مامانی چی کار کنه ؟ 

نمی دونم شاید چیزهایی که دارم می گم از نظر بقیه خیلی عادی باشه و ارزش گفتن نداشته باشه ولی دختر عزیزم وقتی برام شیرین زبونی می کنی و اینطوری حرف می زنی کلی ذوق زده می شم

پ .ن : من معمولا توی خونه پشت کامپیوتر نمی شینم یعنی فرصتشو ندارم ، چند شب پیش باید ایمیلم رو چک می کردم یهو دیدم پرنیان اومده و می گه مامان داری وملای منو (وبلاگ ) می بینی پرنیان آسمانی ؟ تعجب