میلاد  کوثرمبارک باد

زن کانون پرفروغ خانواده ، مرکز مهر ، مظهر عشق ، نمایشگر پاکی ،
نمونه عطوفت و چشمه عنایت است.

قبلا از اینکه شروع به نوشتن کنم با تاخیر  روز زن و مادر رو به همه دوستای خویم تبریک می گم و عذر خواهی می کنم بابت اینکه در همون روز نتونستم بهشون سر بزنم .

بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

پرنیان نازم

اینروزها ما حسابی سرمون شلوغه ، آخه ٩ تیرماه عروسی دایی مجید هستش و ما باید سنگ تموم بگذاریم . چی کار کنیم دیگه یه دایی که بیشتر نداری باید بترکونیم . لباستو برای مراسم سفارش دادیم بدوزن ( مدل باله به رنگ سرخابی ) امیدوارم خوب از آب در بیاد . سفیدشو که پوشیده بودی خیلی ماه شدی درست عین فرشته ها ولی چون توی مراسم نامزدی لباست سفید بود من می خواستم متفاوت بشی و در ضمن با مامانی هم ست بشی و همینطور با بابا ( البته لباسی ما سرخابی نیست ولی خوب تو همین خانواده رنگ هست ) . کفشت را هم خریدیم حالا مونده دو سه دست لباس دیگه که برای مراسم دیگه باید بگیرم برات . خودم ولی هنوز کلی کار دارم که انجام ندادم . اینجور موقع ها که میشه واقعا دلم می خواد کارمند نبودم تا با خیال راحت به کارهام می رسیدم .

پرنیان عزیزم با اینکه تو ذاتا بچه آرومی هستی ولی چند وقتی هست خیلی شیطون بلا شدی و کارهایی می کنی که ما از دستت غش می کنیم از خنده . مثلا می گی من یه گربه وحشی تمیزم نه از اون آشغال خورای خیابون و بعد با اون چشای خوشگلت شکلای عجیب غریب در میاری و کلی شیطنت می کنی . در ضمن با اینکه از اول خیلی پیتزا دوست داشتی ولی الان این علاقت شدید شده و تا می ریم بیرون برا خودت شعر می خونی پیتزا می خوام یالا پیتزا می خوام یالا و دستور می دی که بریم پیتزا خوری یه پیتزای خوشمزه بخوریم و برای اینکه به قول معروف دهن ما رو ببندی با قیافه مظلوم و چشای براقت می گی مامان ایندفعه پیتزا بخوریم دفعه بعد کباب . من اینقد کباب دوست دارم ولی بعدا خوب مامان ، باشه بابا (آخه ما معمولا با خوردن پیتزا مخالفت می کنیم و تریجیح می دیم بریم رستوران سنتی ) . یه چیز دیگه ای که به نظرم جالب بود دقتت به حرفایی که از توی تلویزیون می شنوی و در موردش سوال می کنی. توی سریال افسانه افسونگر وقتی مامارین برادرش رو داداش ماما جون صدا می زنه کلی خندت گرفت و گفتی داداش یعنی چی ؟ بهت گفتم مثل دایی مجید که داداش منه ، بعد یه ذره فکر کردی و گفتی نخیرم دایی مجید داداش منه دیگه بهش می گم داداش مجید و بعد هم کلی خندیدی و هی راه می رفتی می گفتی داداش مجید ،‌بعدش هم می خندیدی .

پرنیان جونم تو کلا زیاد با بوسیدن میونه نداری و خوشت نمی یاد کسی رو بوس کنی . ولی تازگیها را میری و مامانی رو می بوسی اونم چه بوسایی سفت و محکم و منو با اینکارت غرق در لذت می کنی و حسابی به قول خودت خستگیم در می ره . آی می چسبه ....

پ.ن : مامان عزیزم با اینکه می دونم اینجا رو نمی خونی ولی دوست دارم در اینجا هم روز مادر رو بهت تبریک بگم کسی چه می دونه شاید یه روز پرنیان بیاد و برات بخونه . اون موقع حتما خوشحال می شی لذت می بری .

مامان خوبم از خدا می خوام که بهت سلامتی بده و سایت همیشه روی سر ما باشه . عاشقانه دوستت دارم .