فرازهایی از دعای وداع امام سجاد-ع با ماه رمضان:
بدرود ای بزرگترین ماه خداوند و ای عید اولیای خدا...
بدرود ای ماه دست یافتن به آرزوها...
بدرود ای یاریگر ما که در برابر شیطان یاریمان دادی...
بدرود ای که هنوز فرا نرسیده از آمدنت شادمان بودیم
و هنوز رخت برنبسته از رفتنت اندوهناک.

ماه رمضون که تموم می شه یه طورایی دل آدمایی مثل من که در بقیه ایام سال خیلی خیلی از خدا دورن می گیره ، امسال از خدا خواستم بتونم این حس و حال رو حفظ کنم و لااقلش این باشه که بتونم نمازم و سر وقت بخونم . شما هم برام دعا کنین  praying

اوضاع و احوال پرنیان هم توی این روزها خوبه و حسابی بلبل زبونی می کنه و بهتره بگم حاضر جوابی . یه حرفای می زنه که همینطوری می مونم که چه شکلی این حرفها رو آماده داره خلاصه که باید حسابی حواسمو جمع کنم یه حرف نامربوط از دهنم بیرون نیاد وگرنه آبروم رفته ، این دو روز هم که از ماه رمضون گذشته تا ببینه من یا باباش چیزی می خوریم فوری می گه : مگه روزه نیستین هنوز که اذان نشده چرا می خورین ؟ مامان باباها باید روزه بگیرن ، دخترا نمی تونن روزه بگیرن باید بخورن . خلاصه باید کلی براش توضیح بدی که ماه رمضون تموم شده و الان ما دیگه اجازه داریم بخوریم !!!  توی این ماه از اونجا که تااذان می شد می رفتیم سر نماز بچم یاد گرفته تا اذان می گن می ره وضو می گیره و چادر به سر می ایسته و نماز می خونه        و اگه  یه موقع باهاش حرف بزنم می یاد و خیلی جدی می گه چند بار بگم سر نماز با من حرف نزن ؟ مگه نمی دونی دارم با خدا حرف می زنم ؟ گناه می کنی ها ! گفته باشم ساکت

قسمت جالبترش دعای بعد از نمازشه اول که منو حتما مجبور میکنه دعا کنم و اونم با صدای بلند بعد خودشم دعا می کنه و اغلب این دعا رو : خدایا من دلم می خواد راننده بشم واقعیه واقعی ، یه ماشین قرمز با سوئیچ نه الکی بخرم باهاش برم بیرون ! مامانم برام هشت تا کتاب بخونه با هشت تا قصه ! یه اسباب بازی صدا دارم می خوام ! این دعاهای خودشه ولی دعاهایی که به من می گه بگم : خدایا پرنیان زودتر بره مدرسه ، اتاقشو مرتب کنه ، باباش یه خونه بگیره که یه حیاط داشته باشه که توش استخر باشه بره توش بازی کنه ، یه خونه نزدیکه خونه مامان جونینا داشته باشیم که هر روز بریم خونشون ، رنگ یه اتاقش صورتی باشه اینو تو پرانتز بخونین ( هم توالت فرنگی داشته باشه هم آسانسور ) خلاصه اینه از جمله آرزوهای بچمه . همه دعا کنین به آرزوهاش برسه

اینم چند تا عکس :

عکسهای زیر مربوط به سفر به ساری و بندر ترکمن در مرداد ماه است که همراه مامان جون و باباجون پرنیان رفته بودیم و به پرنیان حسابی خوش گذشت . تا تونست رفت دریا و با زور از آب بیرون می آمد . تمام عشقش این بود که سر باباش رو زیر آب کنه و به بابا جونش آب بریزه و خیسش کنه .