پرنیان مهربونم

امروز بچه های مهدکودک رفتنplay house ولی چون تو خیلی کوچولو موچولو بودی نبردنت . عوضش رفتی خونه عشقت

نانازی من

این چند وقته که میری مهدکودک مدام بهانه مامان جونت می گیری . وقتی که از مهدکودک برمی گردیم و از جلوی در خونه مامان جونو باباجون رد می شیم قیافت دیدنیه فوری دست منو ول می کنی ودویی سمت خونشون

تو خونه هم که هستی همش میگی ماماجونو می خوام بریم مامان جون،بریم بابا جون ،برم ببل دایی مجید ، جیگرتم که اختصاصی دایی مجیدته

دیروز می گفتی با مامان جون بریم مهد کودک، شبا که با عکس مامان جونت می خوابی ، میدونم که خیلی دوست دارن و با دل کوچیکت را میان ، بخاطر همین اینقدر بهانشونو می گیری ، ایشاا... خدا سایشون بر سرمون نگه داره ، دعا کن که همیشه سلامت باشن ، اگه تو با اون قلب نازنینت از خدا بخوای به حرفت گوش می کنه آسمونی من ...